نمونه اي از رعايت حقوق شهروندي
و تأمين امنيت شغلي براي يك پزشك بهايي
سركار خانم دكتر هما آگاهي فرزند فتح الله و منوّر، بيش از 28 سال است با مجوز قانوني، در نجف آباد، در مطب شخصي، مشغول كار و فعاليت بوده است. محل مطب فعلي ايشان، در طبقه فوقاني آزمايشگاه ابن سينا واقع در كوچه ي پشت ساختمان بيمه هاي اجتماعي در چهار راه شهر داري شهر نجف آباد واقع است. در تمام اين مدت حتي يك مورد شكايت و نارضايتي چه از نظر شغلي و چه از لحاظ اخلاقي، نه از طرف مسئولان و نه از جانب بيماران، عليه ايشان مطرح نشده است، و همواره با نهايت دقت و مراقبت و وظيفه شناسي ، به بيماران خود رسيدگي كرده و مي كند. روابط او با بيمارانش همواره مبتني بر اصل اعتماد و احترام و دوستي بوده است، صفات و خصوصياتي كه هرگز در هيچ موقعيتي خدشه دار نشده و نخواهد شد. در تمام اين مدت، بسياري از بيماران، ايشان را به عنوان يك پزشك بهايي مي شناخته اند؛ با این وجود، هيچكس نمي تواند حتي يك مورد ارائه دهد كه او در محيط كارش به تبليغ مرام و عقيده ي ديني خود مبادرت كرده باشد؛ چون خودش به سختي به اين اصل وفادار و پايدار بوده و مي باشد كـه مطبـش محـل ملاقـات با بيـمارانش بوده، در آن، فقط مطالب مربوط به سلامتي و تندرستي آنان مي تواند مطرح شود. با وجود اين، از حدود 20 روز قبل، محل منزل و مطب ايشان توسط افرادي ناشناس و قانـون شكـن که رفتارشان بخوبی نشان می دهد از طرف ارگانی مقتدر هدایت و پشتیبانی می شوند، به بهانه ي اينكه تبليغ دين بهايي كرده است، به طور شبانه، مورد تهاجم واقع گشته، به شخصيت او و خانواده اش اهانت شده، بخصوص امنيت شغلي او مورد تهديد قرار گرفته است. ایشان از شما مسئول محترم تقاضامند است، گرچه تا حدّی مطوّل و شاید هم خسته کننده می نماید؛ اما اگر نه به تمام آن ها، حد اقل، نظري بیافکنید به بعضی بند های زیر که داستان اعجاب انگیز و عبرت آموز اقدامات مخرب قانون شكنان و نيز مراجعات مکرّر و متعدد خانم دكتر به مسئولان محترم ادارات و ارگانهاي ذي ربط و بخصوص عکس العمل های آنان را - كه برحسب تاريخ وقوع، مختصراً و دقیقاً مرتّب و مطرح شده اند - نشان می دهد، و سپس اگر مايليد، در پايان مقال، به تقاضايي هم كه در اين رابطه عنوان شده است، بذل توجهي بفرماييد.
1. 16/6/1386، حمله ی اول قانون شکنان:
همزمان با نوشتن شعارهاي توهين آميز به درب منازل بعضي از بهائيان در ويلا شهر( از جمله منزل خانم دكتر هما آگاهي)، و انداختن « اخطاريه ي اول» در اين منازل، قانون شكنان شبكاره، با اسپري وبا كلمات درشت، اقدام به نوشتن شعار« دكتر هما آگاهي بهايي، جاسوس اسرائيل، دشمن اسلام و قرآن» روي درب و ديوار ورودي مجتمع پزشكي - آزمايشگاهي كه مطب خانم دكتر در طبقه فوقاني آن قرار دارد، و تهديد به بستن مطب، مي نمايند.( شعارها هم اكنون قابل مشاهده است.)
2. 16/6/1386، شعار زدائی اول:
بستگان خانم دكتر، بعد از ظهر به محل مطب رفته با اسپري روي بعضي از كلمات شعار مزبور را مي پوشانند.
3. 22/6/1386، حمله ی دوم قانون شکنان:
قانون شكنان شبكاره، مجدداً به محل رفته، همان كلمات اوليه ي پوشانده شده را، باز نويسي مي كنند و علاوه بر اين، روي ديوار سنگ كاري شده ي كوچه ي جلوي ساختمان مجتمع نيز شعار« مرگ بر دكتر هما آگاهي، بهايي نجس ، جاسوس اسرائيل ، ضد اسلام، ضد قرآن. بايد مطب را تعطيل كند و الا؟؟؟» نوشته، تابلوهاي مطب را در سر كوچه ي محل مطب و نيز بالاي سر در آزمايشگاه، با اسپري كاملاً سياه مي كنند. ( شعارها هم اكنون قابل رويت است.)
4. 22/6/1386، شعار زدائی دوم:
بستگان خانم دكتر مجدداً روي بعضي كلمات شعار نوشته شده ي اخير در داخل كوچه را(بهايي نجس) با اسپري مي پوشانند؛ اما چنين صلاح مي دانند كه بقيه را به همان حال رها كنند.
5. 22/6/1386، مراجعه ی اول به کلانتری:
خانم دكتر صبح اول وقت به اتفاق همسر خود به كلانتري 11 نجف آباد مراجعه و مراتب را كتباً به افسر نگهبان اطلاع مي دهد و تقاضاي مراجعه افسر تجسس جهت رويت محل و تشكيل پرونده و رسيدگي به قضيه را مطرح می نمایند. به همراه آنان افسر تجسس به محل مي آيد و از نزديك شعارها را مشاهده مي كند. پس از بازگشت به كلانتري، به مراجعين توصيه مي كند به دادگستري شهرستان بروند و رسماً شكايت تنظيم و به مراجع قضايي تسليم نمايند تا دادستان دستور مقتضي براي رسيدگي صادر كند.
6. 22/6/1386، مراجعه ی اول به دادگستری:
خانم دكتر به همراه همسر خود بـه داد گستـري شهرستـان نجـف آبـاد مي روند و مطابق مقررات قانوني اقدام به تنظيـم شكوائيه و تسليـم به دفتـر دادستان مي نمايند و ايشان هم در پشت ورقه ي شكوائيه، به كلانتري محل دستور رسيدگي و تحقيق قضيه و تشكيل پرونده را صادر مي نمايند.
7. 22/6/1386، مرجعه ی دوم به کلانتری و تشکیل پرونده:
مراجعين با شكوائيه ي مزيّن به دستور دادستان، به كلانتري مراجعه و آن را به افسر تجسس مزبور تحويل مي دهند كه ايشان هم مطابق مقررات قانوني، اقدام به تشكيل پرونده مي نمايد و آن را تحت شماره ي 86/1110/5354 ، مورخ 22/6/1386 ثبت مي كند و چون روز پنجشنبه و ساعت نيز از ظهر گذشته بوده، به مراجعين مي گويد روز شنبه براي پيگيري به كلانتري بروند.
8. 22/6/1386، مراجعه ی اول به مالک:
خانم دكتر به اتفاق همسر خود با مالك مجتمع، در جلوي منزل خود ايشان كه در همان كوچه ي محل مطب قرار دارد، در باره ي واقعه صحبت مي كنند و ايشان توصيه مي نمايد كه خانم دكتر توجهي به قضيه نكند و با خونسردي به كار خود ادامه دهد.
9. 22/6/1386، مراجعه ی اول به اطلاعات نجف آباد:
خانم دكتر به اداره ي اطلاعات شهرستان نجف آباد مي رود و ياد داشتي تظلم آميز، محتوي شرح مختصر ماوقع و تقاضاي جلوگيري از اقدامات خود سرانه ي قانون شكنان شبكاره، تقديم مي كند ونيز ملاقات با مسئولان اداره را درخواست مي نمـايد كـه يـاد داشـت او را تحـويـل مي گيرند؛ اما براي ملاقات مي گويند بايد اول از طريق تلفن 113 وقت بگيرد و هماهنگ كند تا ملاقات ميسّر شود.
10. 24/6/1386، حمله ی سوم قانون شکنان:
قانون شكنان شبكاره به محل مطب مي روند و روي كلمات پوشيده شده از شعار نوشته شده در داخل كوچه را(بهايي نجس) مجدداً با اسپري قرمز باز نويسي مي كنند.
11. 24/6/1386، مراجعه ی سوم به کلانتری:
خانم دكتر به اتفاق همسر خود به كلانتري 11 شهرستان نجف آباد مي روند و در ضمن گزارش اتفاقات اخير، تقاضاي پيگيري و ارسال پرونده به دادگستري شهرستان را، مطرح مي كنند. افسر نگهبان كلانتري به آنها مي گويد پرونده بايد بـه اداره ي« امنـيت و اطـلاعات عمومي» كـه به اداره ي اماكن معروف است، برود. مي پرسند مگر نبايد در جهت اجرای دستور دادستان، به داد گستري جهت صدور حكم قاضي ارسال شود؟ مي گويند خير بايد به اين اداره ارائه شود تا آنها هم نظر بدهند. مراجعين تقاضا مي كنند براي سرعت در كار، پرونده را به خود آنها بدهند تا به آن اداره ببرند. خانم دكتر به مطب خود مي رود و همسر ايشان پرونـده را كـه در پا كتـي قرار داده مي شـود و درب آن مهـر و امضـاء مي گردد و شماره ي 277/86/1110/5354، مورخ 24/6/1386، روي آن ثبت مي شود، دريافت مي دارد تا به اداره ي اماكن ببرد.
12. 24/6/1386، مراجعه ی اول به اماکن:
پرونده به اداره ي امنيت و اطلاعات عمومـي بـرده و ضمن توضیح ماوقع، بـه مسئـول حاضـر تحـويل مي شود و طي شمـاره ي 561 مـورخ 24/6/1386 در دفتـر آن اداره، ثبـت مي گردد و چون رئيس اداره در محل نبوده، صدور دستور راجع به نحوه ي اقدام در مورد آن، به روز بعد موكول مي شود.
13. 24/6/1386، تهدید اول مالک:
خانم دكتر با مراجعه به مطب مطلع مي شود كه قانون شكنان شبكاره، شب قبل، مالك مجتمع را تهديد تلفني كرده اند كه بايد دكتر هما آگاهي را از محل اخراج كند و مطب او را تعطيل نمايد و الا با او برخورد خواهند كرد. مالك نيز توسط منشي خود به خانم دكتر اطلاع مي دهد كه بهتر است چند روزي مطب را تعطيل كند تا اين موج فروكش نمايد( البته از ديدگاه ايشان).
14. 27/6/1386، مراجعه ی دوم به اماکن:
خانم دكتر جهت پيگيري اقدام قانوني نسبت به پرونده، به اداره ي امنيت و اطلاعات عمومي مراجعه مي كند، مسئولين مي گويند پرونده ي شما و بقيه پرونده هاي تشكيل شده در رابطه با تخريب گلستان، به « اداره ي اطلاعات» ارسال شده است. مي پرسند به چه دليل؟ مگر نبايد طبق قانون و در جهت اجراي دستور دادستان، پرونده به دادگستری ارجاع گردد؟ مسئول مي گويد خير، مقرر شده كه كليه كار هاي مربوط به جامعه ي شما به اداره ي اطلاعات ارسال گردد. به آنجا برويد و پيگير كار خود باشيد.
15. 27/6/1386، مراجعه به امام جمعه:
خانم دكتر به اتفاق همسر خود به دفتر امام جمعه ي نجف آباد مي روند و با ارائه ياد داشتي تظلم آميز و تشريح جوانب مسئله، متقاضي تاكيد در رسيدگي قانوني به پرونده ي ارسالي به اطلاعات و ممانعت از اقدامات ايذائي و ارعابي قانون شكنان شبكاره، مي شوند. امام جمعه ضمن تأکید بر ضرورت کار خانم دکتر در نجف آباد و تصریح بر حسن انجام وظیفه ی او، می گوید کنترل این افراد از دست ما هم خارج است و آنها حتی مرا هم به دلیل عدم برخورد شدید با بهاییت، مورد مؤاخذه و اعتراض قرار می دهند.
16. 27/6/1386، مراجعه به نظام پزشکی:
خانم دكتر به محل مطب رئيس نظام پزشكي نجف آباد مي رود و مراتب ايذاء و ارعاب قانون شكنان را به اطلاع مي رساند و تقاضا مي كند در جهت ممانعت از تهديد و توهين آنان اقدام نمايد. او فقط مي گويد ما حمايت خود را چند سال پيش كه مي خواستند از تمديد مجوز مطب شما ممانعت كنند، به عمل آورديم و در استعلامي كه از مركز داشتيم، گفتند تاسيس مطب توسط دكتر هما آگاهي در نجف آباد منع قانوني ندارد و به همين دليل به شما مجوز داده شد. اما در مورد درخواست اخیر خانم دکتر، می گوید کاری از دست ما بر نمی آید.
17. 27/6/1386، مراجعه ی دوم به اطلاعات نجف آباد:
دكتر براي پيگيري پرونده و نيز تاكيد در ممانعت از اقدامات ارعابي قانون شكنان با هماهنگي از طريق تلفن 113 به اداره ي اطلاعات نجف آباد مراجعه مي نمايد و در ملاقاتي كه با دو نفر از مسئولان آن اداره دست مي دهد، ضمن تقديم ياد داشتي جديد در مورد تهديدات اخير، تقاضاي ارسال پرونده به داد گستری شهرستان، و نيز ممانعت عاجل از اقدامات قانون شكنان شبكاره را، مطرح مي نمايد. اين مسئولان پس از گفتگوی مفصل در باره ی تبلیغ کردن بعضی بهائیان به او مي گويند كه از اين پس براي پيگيري پرونـده ي خـود بايـد به اداره ي كل اطلاعات استان واقع در اصفهان، مراجعه نمايد، چون تمام پرونده ها به آنجا ارسال شده است.
18. 1/7/1386، حمله ی چهارم قانون شکنان:
قانون شكنان شبكاره با همان اسپري سياه و با كلمات درشت، شعار جديد« آقاي دكتر هما آگاهي همسر خانم خسرو دهقاني، مطب تعطيل بايد گردد و الا؟؟؟» ( توضيح: اين شعار براي اهانت آشكار به ايشان و همسرشان كه به دليل بهايي بودن، علي رغم اخذ مدرک لیسانس در رشته ي مهندسي الکترونیک از دانشگاه علم و صنعت ایران در سال 1357، بي كار مي باشد، تنظيم و نوشته شده است. به عبارت دیگر این قانون شکنان از طریق منبعی مطّلع که به احتمال قوی محرک و هادی آ نان است، از جزئیات امور خانوادگی خانم دکتر هم با خبر می باشند)، را روي ديوار ساختمـان بيمـه كـه در ضـلع جنـوبي كـوچه ي منتهـي به مجتمع مزبـور واقـع است، مي نويسند و نيز اقدام به سنگ پراني به شيـشه هـاي راهـروي طبقه ي بالا كه منتهي به مطب دكتر مي شود، مي نمايند. شيشه ها ضرب ديده، اما شكسته نشده است. ( شعار هم اكنون قابل مشاهده است.)
19. 4/7/1386، تماس تلفنی اول با اطلاعات اصفهان:
خانم دكتر تلاش مي نمايد از طريق تلفن، با مسئولان اداره ي كل اطلاعات اصفهان ارتباط بر قرار نمايد تا از آنان تقاضاي ملاقات نموده، پيگيري رسيدگي به پرونده و ممانعت از اقدامات ايذايي- تخريبي قانون شكنان را در خواست كند. در نوبت اول موفق مي شود و فردي از آن طرف مي گويد مسئول مربوطه اكنون در اداره نيست، يك ساعت ديگر تماس بگيرید و صحبت كنید. يك ساعت ديگر تماس گرفته مي شود، فرد مسئول تلفن اداره مي گويد به اطاق فردي كه مسئول اين امور است وصل مي كنم؛ اما وقتي با آن اطاق ارتباط برقرار مي گردد و طرف مقابل متوجه مي شود كه طرف گفتگو چه كسي است، بلافاصله ارتباط قطع مي شود و دكتر هرچه تلاش مي نمايد مجدداً ارتباط برقرار كند، موفق نمي شود.
20. 6/7/1386، حمله ی پنجم قانون شکنان:
قانون شكنان شبكاره، همچنان آزادانه در ساعات شب، به مطب حمله كرده، با پرتاب پاره آجر، اقدام به خرد كردن تابلوي مطب در سر در آزمايشگاه، كه قبلا روي آن را با اسپري سياه كرده بودند، مي نمايند. پاره آجر پرتابی آنها هم اکنون در داخل تابلوی مذکور قابل مشاهده است.
21. 7/7/1386، تماس تلفنی دوم با اطلاعات اصفهان:
خانم دكتر بالاخره موفق مي شود با اداره كل اطلاعات اصفهان تماس تلفني بر قرار نمايد و كليات مسائل را با شخصي كه ظاهراً مسئول امور جامعه ي بهايي در آن اداره است، مطرح كند و تقاضا نمايد پرونده ي تهاجمات به محل مطب ايشان كه به قول مسئولان اطلاعات نجف آباد به آن اداره كل ارسال شده، مطابق قانون، به جريان افتد و بخصوص درخواست نمايد دست تهاجم و اهانت قانون شكنان شبكاره از مطب و شخص ايشان كوتاه شود و امنيت شغلي ايشان مورد توجه مسئولان و مأموران قرار گيرد. مسئول مربوطه نیز ضمن مطرح کردن فعالیت های تبلیغی و این که این رفتار ها نوعی تلافی در مقابل آن است، قـول مشخصـی در این مورد نمی دهد و فقط می گوید فعلاً باید صبر کنید و به مطب مراجعه ننمایید.
22. 8/7/1386، مراجعه ی اول به مستأجر:
مستأجر اصلي مجتمع پزشكي- آزمايشگاهي كه در شبكه ي بهداشت شهرستان نجف آباد داراي سمت بالائی نيز مي باشد، به خانم دكتر آگاهي در مطبـش زنگ مي زند و مي گويد مالك مجتمع، به او اطلاع داده است كه قانون شكنان شبكاره مرتباً با تلفن، او و حتي خانواده اش را تهديد مي كنند كه اگر دكتر آگاهی را اخراج نكند با او شديداً برخورد خواهند كرد و اظهار مي دارد كه مالك گفته است از بس اذيت و تهديد مي كنند مي خواهد اصلاً در ساختمانش را ببندد و قفل بزند. ايشان به لسان شفقت به خانم دكتر امر مي نمايد فعلاً مطب را تعطيل كند و اگر جايي ديگر پيدا كرد كه چه بهتر و الاّ به مطب مراجعه نكند تا معلوم شود اين جريان مي خواهد به كجا بكشد. دكتر هم اجباراً مي پذيرد و عملاً و فعلاً مطبش بسته مي شود.
23. 15/7/1386، مراجعه ی دوم به مالک:
خانم دكتر به اتفاق همسرش با مالك مجتمع در محل مطبش ملاقات مي كنند و از ايشان تقاضا مي نمايند با مستأجر مجتمع ونيز بعضي مسئولان ادارات ذي ربط صحبت كند تا رفع ممانعت از مراجعه ي ايشان به مطبش فراهم شود؛ در ضمن توصيه مي كنند كه در جهت حفظ حرمت قانون و ضرورت رعايت آن، بهتر است ايشان بجاي فشار آوردن به خانم دكتر جهت عدم مراجعه به مطب كه در واقع تأييد خواسته ي قانون شكنان شبكاره است، با آنان برخورد قانوني نمايد و حداقل ممانعت از عمل ننگين آنان را به مراجع قانوني( مثل پليس 110) گوشزد كند. ايشان ضمن اظهار تأسف عميق از ما وقع، از خانم دكتر مي خواهد كه چند وقت ديگر از مراجعه به مطب خود داري كند تا اين قائله كه به قول خودش موقتي است، فروكـش كنـد. خانم دكتـر هـم مي پذيرد كه تا پايان ماه رمضان صبر كند.
24. 18/7/1386، مراجعه ی دوم به مستأجر:
خانم دكتر صبح اول وقت با مستأجر مجتمع تماس تلفني بر قرار مي كند و از او مي خواهد براي ملاقات چند دقيقه وقت بدهد. ايشان مي گويد فعلاًً گرفتار است و قول مي دهد كه براي ملاقات در آزمايشگاه مجتمع، وقت بدهد و اعلان مي نمايد كه خودش تلفني زمان ملاقات را تا بعد از ظهر اطلاع مي دهد. در تمام طول بعد از ظهر خانم دكتر منتظر مي ماند اما از تلفن ايشان خبري نمي شود.
25. 19/7/1386، مراجعه ی اول به همسر نماینده ی مجلس:
خانم دكتر با يكي از همكارانش كه همسر نماينده ي محترم شهرستان نجف آباد در مجلس شوراي اسلامي است در محل كارش، درمانگاه سازمان بیمه های اجتماعی، ديدار نموده، از ايشان راجع به امكان ملاقات با جناب نماينده پرس و جو مي كند. ايشان مي گويد او فعلاً گرفتار است و در چند روز آينده نيز سفري به خارج از كشور در پيش دارد؛ بهتر است مطالب خود را كتباً به من بدهي تا به او برسانم. خانم دكتر هم به ضميمه ي ياد داشتي در توضيح علت مكاتبه با ايشان، فتوكپي مطالب منظم فوق تا شماره ي 23 را، در پاكتي نهاده، به ايشان مي دهد كه به دست جناب نماينده برساند.
26. 22/7/1386، مراجعه ی دوم به همسر نماینده ی مجلس:
خانم دکتر مجدداً با همکار مذکور در فوق، باز هم در محل کارش ملاقات می کند و از سرنوشت نامه ی تحویل شده به ایشان جویا می شود. او می گوید جناب نماینده نامه را گرفته و با خود به طهران برده است.
27. 22/7/1386، مراجعه ی سوم به مستأجر:
خانم دکتر با تعیین وقت قبلی، به اتفاق همسرش، در یکی از اطاق های محل آزمایشگاه، با مستأجر مجتمع ملاقات می نماید و قصد خود را مبنی بر مراجعه به مطب و باز نمودن آن، با ایشان مطرح می نماید. ضمن صحبت هایی متنوع که در فضایی احترام آمیز و دوستانه، پیرامون وقایع پیش آمده متبادل می شود، مستآجر مذکور از خانم دکتر به خاطر آسیب های وارده عذر خواهی می کند و می گوید از نظر من حتی با وجود تهدید های بعدی قانون شکنان، هیچ مانعی ندارد که مطب باز شود، و حتی می گوید من به شرکاء خود گفته ام که مسئولیت هر حادثه ای را که از جانب مهاجمان پیش آید، به عهده می گیرم؛ منتهی گوشزد می کند که اختیار نهایی این قضیه در دست مالک است؛ او بوده که به من فشار آورده که از شما بخواهم فعلاً به مطب مراجعه نکنید و توصیه می کند باز هم خانم دکتر با ایشان در این مورد گفتگو کند.
28. 22 و 23 و24/7/1386، تماس تلفنی سوم با اطلاعات اصفهان:
خانم دکتر تلاش می کند با مسئول امور جامعه ی بهایی در اداره ی کل اطلاعات اصفهـان در باره پرونده ی تهاجمات قانون شکنان شبکاره به مطب و پاسخ آن مسئولان به تقاضای ایشان مبنی بر ایجاد امنیت شغلی خود گفتگو کند، ولی در اغلب موارد کسی گوشی تلفن را بر نمی دارد و یکی دو بار هم که گویا مسئول تلفن آن اداره گوشی را بر می دارد می گوید فرد مسئول به مأموریت رفته است، بعداً تلفن بزنید و یک بار هم که خانم دکتر در باره ی ضرورت صحبت با ایشـان تأکیـد می کنـد او می گویـد شماره ی تلفن شما را به ایشان می دهم تا خودش با شما تماس بگیرد. در تماس بعدی خانم دکتر، فرد مسئول تلفن می گوید شماره ی شما را به ایشان دادم. با این وجود باز هم کسی با دکتر تماس نمی گیرد و امکان پیگیری پرونده میسر نمی شود. خانم دکتر قصد داشته در این تماس به آن فرد مسئول بگوید من تا کنون از تحویل اسناد قانون شکنی مهاجمان به مسئولان ملی جامعه ی بهایی ایران خود داری کرده ام تا شما مسئله را در محل حل کنید؛ اما اگر چنین نشود مجبور خواهم بود نه تنها تمامی اسناد حتک حرمت و نقض حقوق انسانی و مدنی خو د را به این مسئولان تحویل دهم - که البته آن ها هم ممکن است آن اسناد را در مجامع بین المللی به عنوان مدارکی دال بر تضییع حقوق شهروندی یک پزشک بهایی ایرانی منعکس کنند- بلکه خودم نیز شخصاً با در دست داشتن آن اسناد و مدارک، به مسئولان کشوری و وزارتخانه های مسئول و نیز مدافعان حقوق انسانی در سطح کشور، مراجعه و دادخواهی خواهم نمود.
29. 26/7/1386، مراجعه ی سوم به مالک:
خانم دکتر با مالک مجتمع در مطب ایشان ملاقات می کند و قصد خود را مبنی بر باز گشائی مطب از روز شنبه ی آینده مطرح می نماید. ایشان بلافاصله می گوید دو روز پیش باز فردی که خوش را مأمور« حراست» معرفی می کرده، به ایشان تلفن می زند و تهدید می کند که اگر خانم دکتر مطبش را باز کند محل مجتمع را منفجر می کنند( گویا قانون شکنان سریعاً از ملاقات خانم دکتر با مستأجر مجتمع با خبر شده بودند) و اضافه می کند که آن فرد حراستی گفته است خانم دکتر وارد یک « مبارزه» شده است و فعلا به هیچ وجه نمی تواند مطبش را باز گشائی کند. خانم دکتر به مالک پیش نهاد می دهد که در روز شنبه ی آینده مطبش را باز گشائی کند و اگر قانون شکنان شبکاره دوباره تماس تهدید آمیز گرفتند به آنها بگوید من به علت عدم رعایت خواسته ی مالک مبنی بر بستن مطب، از دست خانم دکتر شکایت کرده ام و شما اگر حرفی دارید به دادگاه مراجعه و مطلب خود را مطرح نمایید. مالک بلافاصله می گوید من از دست شما شکایتی ندارم و به هیچ وجه چنین کاری نخواهم کرد و در ضمن بر خلاف نظر قبلی خود، تأکید می کند که این قضیه ادامه دارد و این افراد دست از کارهای ایذایی و ارعابی خود بر نخواهند داشت و از خانم دکتر می خواهد که همچنان از مراجعه به مطب خود داری کند.
30. 28/7/1386، تماس تلفنی چهارم با اطلاعات اصفهان:
خانم دکتر پس از دفعات مکرر سعی و تلاش، بالاخره موفق می شود مجدداً با مسئول امور جامعه ی بهایی در اداره ی کل اطلاعات استان اصفهان تماس تلفنی بر قرار کند و از ایشان در باره ی وضعیت پرونده ی تهاجمات به مطب و نیز امکان باز گشائی آن جویا شود. با مسئول مربوطه گفتگوی مفصلی صورت می گیرد و ما حصل آن اینکه ایشان این بار به صراحت به خانم دکتر می گوید تا زمانی که فعالیت های تبلیغی شما به سبک فعلی ادامه دارد، وضع به همین منوال خواهد بود. دکتر توضیح می دهد که من در محیط کارم به هیچ وجه تبلیغی نکرده و نخواهم کرد؛ اما او تاکید می کند که اطرفیان شما چنین می کرده و می کنند. و در مورد ممانعت از اقدامات ارعابی و ایذایی قانون شکنان شبکاره نیز می گوید آنها گروهی خارج از کنترل ما هستند که به دلیل قیام شما به تبلیغ، اینگونه عکس العمل نشان می دهند و در برابر این توضیح که تبلیع ما صرفاً بیان عقایدمان است که اولاً به طور کاملاً غیر سیاسی است، ثانیاً نوعی عکس العمل طبیعی در مقابل تهاجمات کلیه رسانه های کشوری به جامعه ی بی دفاع بهایی است، و ثالثاً بر اساس مفاد اعلامیه حقوق بشر که مورد قبول دولت ایران نیز می باشد، توجیه پذیر است؛ اما اقدام آنها تخریب قبرستان یک جامعه و توهین به پیروان یک دیانت و ممانعت از کار و فعالیت یک پزشک با سابقه و بی تقصیر بهایی است که با هیچ قانون و وجدان و اخلاقـی توجـیه پذیـر نیـست؛ می گوید آنها بر اساس طرز تلقی خود اینگونه عمل می کنند و ما نمی توانیم جلویشان را بگیریم. اما خانم دکتر تصریح می کند که چنین چیزی ممکن نیست، چون به تجـربـه ثابـت شده است که همه ی امور مربوط به جامعه ی بهایی تحت کنترل شما است و اگر بخواهید می توانید به راحتی از اقدامات آن ها ممانعت به عمل آورید. حتی توسط همسر خانم دکتر( که بعد از تقاضاهای مکرّر مسئول مذکور حاضر می شود با او هم چند کلمه تلفنی صحبت کند) به ایشان پیش نهاد می شود که ما حاضر هستیم در جهت حل و فصل مشکلات، در فضائی دوستانه و اعتماد آمیز باً شما مستقیما وارد گفتگو شویم و نیز تحت قیادت و در حضور شما با آن حضرات که خود را گروهی وابسته به خانواده ی شهداء می نامند، صحبت نمائیم تا شاید سوء تفاهمات بر طرف شود؛ اما ایشان به این دلیل که همسر خانم دکتر سمت تشکیلاتی ندارد، از ایـن پیش نهـادها هـم استقبالی نمی کند. به هر حال علی رغم تاکید خانم دکتر مبنی بر تمایل به بازگشائی مطبشان، از دل این گفتگوی طولانی هیچ نشانه ای دال بر پذیرش ایشان در مورد ممانعت از اقدامات قانون شکنان و ایجاد امکان مراجعه ی خانم دکتر به مطبشان، استنباط نمی شود و فقط می گوید باید همچنان صبر کنید و منتظر بمانید و بر خلاف تمام اصول و قوانین، پرونده ای که شماره و تاریخ رسمی و قانونی دارد، همچنان در قلب اداره ی اطلاعات اصفهان مکتوم و مسکوت می ماند و کسی هم پیدا نمی شود که پاسخ گوی این قانون شکنی و حق کشی آشکار باشد.
31. 1/8/1386، مراجعه ی دوم به دادگستری:
خانم دکتر آگاهی به اتفاق همسرش به دادگستری شهرستان نجف آباد می رونـد و با جناب دادستـان ملاقات می کنند و ضمن توضیح مختصر ماوقع، از ایشان می خواهند که پرونده ی رسمی اهانت به ایشان و تهاجم به مطبشان( به بند های 7 و 11 و12 مراجعه شود) که به قول مسئولان اداره ی اطلاعات نجف آباد به اداره ی کل اطلاعات اصفهان ارسال شده و تا کنون مسکوت مانده است، مطابق قانون به دادگستری نجف آباد ارسال شود تا قاضی پس از تحقیق و بررسی، نسبت به محتوای آن حکم صادر نماید. جناب داد ستان بدون ارائه ی سند و مدرکی و بدون مقدمه، با بیان اینکه خانم دکتر تبلیغ دین بهایی را کرده است، بطور ضمنی اقدامات ایذایی قانون شکنان را توجیه می نماید و بعد هم اظهار می دارد کلیه ی مسائل جامعه ی شما به همان اداره ی اطلاعات مربوط می شود. خدمت ایشان یاد آوری می گردد که جدای از مسائل دینی و اعتقادی، خانم دکتر به عنوان یک شهروند ایرانی و یک خدمت گذار صادق مردمی، حق دارد تقاضا کند پرونده ی رسمی تهاجمات به مطبش قانوناً به سیستم قضائـی کـه مستقـل از ادارات قوه ی اجرایی دولت، از جمله اداره ی کل اطلاعات می باشد، ارسال گردد تا رسماً و قانوناً، مثل هر پرونده ی دیگری، در جهت شناسائی و مجازات قانون شکنان شب کاره و عوامل ایذایی، به آن رسیدگی شود و از حیثیت اجتماعی و امنیت شغلی او محافظت به عمل آید. پس از این توضیحات دادستان می فرمایند شما یاد داشتی حاوی این تقاضا بنویسید و تحویل دهید تا بر اساس آن، پرونده از اداره ی اطلاعات در خواست و مورد رسیدگی قرار گیرد؛ اما پیشاپیش تصریح می کند که این به معنای ایجاد امکان مراجعه ی شما به مطبتان نیست، زیرا این اجازه را همان اداره ی اطلاعات باید بدهد! خانم دکتر هم همان موقع، در جهت تقاضای خود، یاد داشتی تهیه و پس از امضاء، آن را توسط مأمور جلوی اطاق دادستان به ایشان تحویل می دهد و تقاضا می کند که مطابق قانون شماره شود تا امکان مراجعه و پیگیری بعدی مهیا گردد. پس از مدتی مأمور مذکور در یکی از مراجعاتش از اطاق دادستان، به همسر خانم دکتر می گوید ایشان گفتند نامه ی شما نیازی به شماره شدن ندارد! یک هفته ی دیگر مراجعه کنید و جواب آن را دریافت دارید.
32. 2/8/1386، مراجعه ی اول به همکار متخصص:
خانم دکتر با یکی از همکاران معروف خود در نجف آباد ( یک پزشک متخصص جراحی عمومی) صجت می کند و ضمن شرح خلاصه ی ما وقع، از ایشان تقاضا می نماید با مالک محتمع در جهت عدم توجه به تهدیدات قانون شکنان و قبول از سرگیری کارش در مطب، گفتگو کند و رضایت او را جلب نماید.
33. 3/8/1386، مراجعه ی اول به نماینده ی مجلس:
خانم دکتر بواسطه ی همکارش که همسر جناب نماینده ی منطقه ی نجف آباد در مجلس شورای اسلامی است، از جناب نماینده وقت ملاقات می گیرد و با ایشان در دفتر کارشان دیدار و گفتگو می کند. جناب نماینده به گرمی از خانم دکتر استقبال می نماید و ضمن تحسین نحوه کار و خدمات مردمی او در طول 28 سال گذشته و تصریح اینکه هرگز حتی یک مورد شکایت یا نارضایتی علیه ایشان عنوان نشده است، در مورد وضعیت مطب سؤال می کند. خانم دکتر نیز وضعیت فعلی را که بسته شدن اجباری مطب به علت تهدیدات قانون شکنان شبکاره نسبت به خود ایشان و نیز محل مطبشان و نیز خانواده ی مالک مجتمع می باشد، توضیح می دهد و از جناب نماینده می خواهد در جهت رفع موانع ادامه ی اشتغالش در مطب و دفع عوامل تهدید و ارعاب و ایذاء اقدام نماید. جناب نماینده می گوید من با اطلاعات اصفهـان در مـورد مطـب شمـا صحبـت کرده ام. آنها مسئله تبلیغ کردن شما را مطرح می کنند. خانم دکتر خلاصه ی مذاکرات خود با مسئول اطلاعات اصفهان را بیان می کند، و این موضوع را تاکید می نماید که عوامل تهدید و توهین و ایذاء را فقط اداره ی کل اطلاعات اصفهان می تواند کترل کند و از تحرکات قانون شکنانه باز دارد. جناب نماینده در این باره که آیا خانم دکتر در محیط کارش تبلیغ دین بهایی را کرده است یا نه پرس و جو می نماید که با تکذیب صریح ایشان مواجه می شود. جناب نماینده ضمن تاکید بر ضرورت ادامه ی کار و فعالیت و خدمت خانم دکتر در شهر نجف آباد، قول می دهد که مجدداً با اداره ی کل اطلاعات اصفهان در مورد ایجاد شرایط باز گشایی مطب و تامین امنیت کار و فعالیت خانم دکتر صحبت کند و می گوید چند روز دیگر تماس بگیرد تا نتیجه ی گفتگوها را به ایشان اطلاع دهد.
34. 5/8/1386، مراجعه ی دوم به همکار متخصص:
خانم دکتر به مطب همکار متخصصی که از او در مورد ملاقات با مالک تقاضای کمک کرده بود می رود و در مورد نتیجه ی گفتگو پرس و جو می کند. او می گوید مالک گفته اینها ول کن نیستند. مرتب مزاحم می شوند. بهتر است خانم دکتر فعلاً در منزلش یا در جایی دیگر بیمارانش را ویزیت کند.
35. 8/8/1386، مراجعه ی سوم به دادگستری:
خانم دکتر برای پیگیری نتیجه ی شکوائیه ی تقدیم شده به شخص دادستان ( به بند 31 مراجعه شود) به دادگستری نجف آباد می رود و چون جناب دادستان در محل نبوده، با معاون ایشان ملاقات می کند و ضمن شرح مختصر ماجرا، براین نکته تاکید می ورزد که پرونده ی تهاجمات به مطب او باید از اداره ی اطلاعات به دادگستری ارجاع شود و طبق قانون مورد رسیدگی قرار گیرد. ولی ضمن گفتگو، وقتی صحبت به نظریه تبلیغ کردن خانم دکتر می رسد، معاون اظهار می دارد من نمی توانم در این مورد؛ یعنی تضمین امنیت شغلی شما نظری بدهم؛ این موضوع به خود دادستان مربوط می شود؛ دوسه روز دیگر مراجعه کنید و از خود ایشان کسب تکلیف نمایید.
36. 9/8/1386، مراجعه ی چهارم به مستأجر:
خانم دکتر تلفنی با مستأجر مجتمع ارتباط بر قرار می کند و باز هم از ایشان در مورد عدم التفات به تهدیدات قانون شکنان و اجازه ی باز گشت به مطبشان صحبت می نماید. ایشان تصریح می کند که از نظر من و نیز اداره ی بهداشت شهر نجف آباد ( ایشان در این اداره سمت بالایی دارند) و نیز نظام پزشکی شهر، هیچگونه مانعی برای رجوع شما به مطبتان وجود ندارد؛ شما فقط باید رضایت مالک را در این مورد کسب نمائید؛ ولی بلافاصله از قول مالک که قطعاً با ایشان در این موارد تماس داشته است، اضافه می کند که آنها دست بردار نیستند؛ هنوز مرتب زنگ تهدید آمیز می زنند و حتی نسبـت بـه پائیـن آوردن تابـلوهای مطـب ( که سیاه و شکسته شده است) تحکّـم می کنند و اصـرار می ورزند.
37. 12/8/1386، مراجعه ی چهارم به دادگستری:
خانم دکتر برای پیگیری قولی که جناب داد ستان در مورد در خواست پرونده از اداره ی اطلاعات اصفهان به دادستانی نجف آباد، داده بود به دادگستری می رود و تا جلوی درب اطاق جناب دادستان هم پیشروی می کند؛ اما بدون اینکه اجازه ی ورود به او داده شود، سرباز دم درب که نام و تقاضای خانم دکتر را به داد ستان می رساند، پیغام ایشان را نیز برای خانم دکتر باز می آورد مبنی بر اینکه ما با اداره ی اطلاعات نجف آباد هماهنگی کرده ایم؛ به آنجا بروید و پیگیر رسیدگی به پرونده ی خود باشید! خانم دکتر همان روز و همان ساعت به اداره ی اطلاعات نجف آباد می رود و از طریق سرباز دم درب پیغام می فرستد که طبق گفته ی دادستان شهر و هماهنگی هایی که ایشان با شما کرده است، من باید با شما در باره ی رسیدگی به پرونده ی تهاجمات به مطبم صحبت کنم. سرباز به درون می رود و وقتی باز می گردد می گوید مسئول مربوطه در محل نیست! گفتند شما فردا صبح از طریق تلفن 113 با اداره تماس بگیرید و درخواست خود را مطرح کنید.
38. 13/8/1386، تماس تلفنی اول با اطلاعات نجف آباد:
خانم دکتر ساعت 30/8 صبح از طریق تلفن 113 با اداره ی اطلاعات نجف آباد تماس می گیرد و طی گفتگویی که تفریباً دو ساعت به درازا می کشد، با هم، اول راجع به مسائل مطب، و سپس به تدریج در باب مسائل بسیار متنوع مربوط به شرایط و اوضاع فعلی تعامل با جامعه ی بهایی، صحبت می کنند. اما تقاضای اصلی و محوری ایشان این بوده که پرونده ی تهاجمات به مطب، که هم اکنون نزد اطلاعات است، طبق مقررات قانونی به جریان افتد و امنیت شغلی ایشان تامین شود و دست خرابکاران و قانون شکنان از محل مطب کوتاه گردد. جالب توجه اینجاست که فرد مسئول در جایی از صحبت هایش می گوید این حضرات ( یعنی کسانی که قبرستان را تخریب کرده اند یا بر در و دیوار محل مطب شعارهای زشت و زننده نوشته اند و تابلو های آن را سیاه کرده و شکسته اند و خانم دکتر و نیز صاحب مجتمع را مرتباً توهین و تهدید نموده اند و همچنان مزاحم کار و کسب بعضی دیگر از بهاییان در ویلاشهر می شوند) پیش ما آمده اند و نسبت به دفـن جسـد جناب اقتـرافی در همان قبرستان تخریب و صاف شده ( در تاریخ 7/8/1386)، اعتراض کرده اند و حتی گفته انـد مـا می رویـم و مرده را از داخـل قبـر بیـرون می آوریم. وی همچنین تصریح می کند که به همین دلیل بوده است که در روز تدفین، مأموران نیروی انتظـامی بـه محل می روند. از اینجا معلوم می شود که تأکید ما مبنی بر اینکه همه چیز زیر نظر و تحت کنتـرل خـود ایـن اداره ی محتـرم، برنامـه ریـزی و اجرا می شود و نیز اینکه قانون شکنان در حقیقت تحت فرمان این برادران هستند، تماماً درست است و نیز این نظریه که اگر بخواهند و اجـرای قانـون در مـورد جامعـه ی بهـایی بـرایشان اهمیتـی داشتـه باشـد، خیـلی راحـت و سریـع می توانند مجرمان و قانون شکنان را دستگیر کنند، کاملاً صحیح می باشد. در ارتباط با قضیه ی مطب، فرد مسئول حین صحبت با خانم دکتر اذعان می کند که ما می دانیم شما در تمام سال های فعالیت پزشکی خود در نجف آباد، کمترین نقص یا مشکل یا ایرادی نداشته اید و همواره با نهایت صداقت و امانت به بیماران و مراجعان خود رسیدگی کرده اید؛ اما چون همسر شما و نیز فرزندانتان فعالیت های تبلیغی می کنند، شما باید تاوان آن را پس بدهید و مادامی که آنها به اینگونه فعالیت ها ادامه دهند، وضع به همین منوال خواهد بود. خانم دکتر توضیح می دهد که اولاً تبلیغ کردن حکمت آمیز، مثل نماز خواندن، وظیفه ی وجدانی هر فرد بهایی است؛ ثانیاً محتوای این تبلیغ چیزی نیست جز ذکر خداوند و ستایش همه ی پیام آوران او و مشورت و گفتگو در باره ی بهترین راه های خدمت به مردم و میهن عزیز؛ و ثالثاً شما هم می توانید و حتی باید تبلیغ شریعت محمدی را بنمایید؛ و رابعاً مطابق اعلامیه حقوق بشر بیان وجدان و عقیده جزء حقوق طبیعی و مدنی هر فرد انسانی است و اضافه می کند بهتر است ما جوانانمان را تشویق کنیم در محیطی دوستانه با هم برخورد فرهنگی و منطقی داشته باشند؛ نه اینکه به ازای چند کلمه صحبت در باره ی دیانت بهایی، حضرات دست به تخریب یک قبرستان 100 مقبره ای بزنند و با یک پزشک با سابقه و مطب او، چنین ناجوانمردانه برخورد کنند. در پایان صحبت های مفصل که دامنه اش مسائـل فقهـی و حقـوقی و اجتمـاعی و بیـن المللی را نیز در بر می گیرد، خانم دکتر باز هم در باره ی تکلیف نهایی مطبش سوال می کند و از جمله می پرسد آیا باز هم در این رابطه با شما تماس بگیرم که مسئول مذکور می گوید خیر ما خودمان با شما تماس خواهیم گرفت.
39. 14/8/1386، مراجعه ی دوم به نماینده ی مجلس:
خانم دکتر بالاخره موفق می شود با جناب نماینده مجلس در دفتر ایشان ملاقات کند و نتیجه قول قبلی ایشان را( به بند 34 مراجعه شود) مبنی بر گفتگو مجدد با مسئولان اداره کل اطلاعات اصفهان جویا شود. این بار بر خلاف دفعه ی اول، جناب نماینده چندان گرم نمی گیرد و خیلی رسمی با خانم دکتر برخورد می کند و مختصراً به ایشان می گوید من با آن مسئولان صحبت کردم. آنها به من گفتند ما با خانم دکتر مشکل و مسئله ای نداریم( این نقطه نظر را قبلاً هم این مسئولان محترم مستقیماً با خود خانم دکتر مطرح کرده بودند و معنای اولش این است که گروهی از جوانان تند رو و تحریک شده ی مسلمان که کنترلشان از دست ما خارج است، با خانم دکتر مشکل و برخورد دارند و نه ما؛ و معنای دومش هم این است که می خواهند به خانم دکتر چنین القاء کنند که علت اختلال در کار مطب او تقصیر همسر و فرزندانش است که در نهایت، این قضیه یا به اختلاف خانوادگی منجر شود و یا خانم دکتر در مقابل فعالیت های تبلیغی جوانان و بستگان خود بایستد)؛ ایشان باید با اطلاعات نجف آباد تماس بگیرد و پیگیر مسئله ی خود باشد. خانم دکتر این بار از فحوای سخن نماینده چنین استنباط می کند که ایشان همچنان موافق از سر گیری فعالیت خانم کتر در مطبش می باشند. جناب نماینده همچنین اظهار می دارد که مسئول اداره ی اطلاعات نجف آباد عوض شده است و اضافه می کند ما چهار شنبه ی آینده یک جلسه ی توجیهی با ایشان داریم و شماره ی مبایلش را به خانم دکتر می دهد که قبل از چهار شنبه با ایشان تماس بگیرد که اگر از نظر ایشان اوضاع مساعد بود از خانم دکتر بخواهد در آن جلسه حضور یابد و مسئله ی خود را مطرح کند و اگر نبود خود ایشان یادش باشد که چنین کند. در ضمن به خانم دکتر سفارش می کند که بهتر است شما با بچه هایتان صحبت کنید که کار و فعالیتشان تحریک آمیز نباشـد؛ و این موضـوع را هـم تصـریح می کند که در رابطه با مسائل جامعه ی شما، اداره ی اطلاعات، ملایم ترین ارگان است. خانـم دکتـر نیز در پاسخ می گوید من و همسرم خودمان این تلاش را تا کنون نیز کرده ایم که الحمد لله نتایج مثبتی هم داشته است. نماینده محتـرم این قضیه را تحسین می کند و یاد آور می شود که همچنان ادامه داشته باشد.
40. 16/8/1386، تماس تلفنی اول با نماینده ی مجلس:
طبق قرار قبلی خانم دکتر با نماینده ی محترم، تلفنی تماس بر قرار می کند تا نظر ایشان را در مورد مساعد بودن یا نبودن اوضاع برای شرکت در جلسه توجیهی با مسئول جدید اداره ی اطلاعات نجف آباد، جویا شود؛ که ایشان می گوید خودش مسئله را در آنجا مطرح خواهد کرد و اشاره می نماید که خانم دکتر روز بعد ساعت یک ربع به نُه، با ایشان تمـاس بگیـرد تـا نتیجه ی کار را به او بگوید.
41. 17/8/1386، تماس تلفنی دوم با نماینده ی مجلس:
خانم دکتر طبق قرار قبلی ساعت یک ربع به نُه با نماینده ی محترم تماس تلفنی بر قرار می کند تا از نتایج صحبت های ایشان با مسئولین جدید اداره ی اطلاعات مطلع شود. ایشان خیلی مختصر و سر بسته، فقط به خانم دکتر می گوید منتظر باشید تا ظرف یکی دو روز آینده از طرف اداره ی اطلاعات با شما تماس بگیرند.
42. 19/8/1386، مراجعه ی چهارم به مالک:
خانم دکتر به طور گذری، دم درب مطب مالک مجتمع( که در همان کوچه ی ماجراها واقع است) سری به ایشان می زند تا از آخرین تماس های تلفنی احتمالی خرابکاران با ایشان جویا می شود. وی خیلی سرسنگین و مختصر و ابتدا به ساکن، اظهار می دارد شما باید از اینجا صرف نظر کنید و در جایی دیگر مطب دایر نمایید. خانم دکتر در جهت بر آورد تأثیرات احتمالی اقدامات نماینده ی محترم می پرسد آخرین بار که با آنها صحبت کردید کی بوده است؟ و مالک می گوید همین امروز ساعت حدود هشت صبح، من خودم با آنها تماس گرفتم و از تکلیف نهایی کار شما سؤال کردم و آنها به من گفتند اگر خانم دکتر پایش را در مطبش بگذارد مجتمع را با کوکتل مولوتف آتش خواهیم زد. خانم دکتر با شگفتی می پرسد همین امروز آن ها اینطـور گفتنـد؟ و او می گوید قسم به جان پسرم بله و اشاره می کند که حتی اسم و مشخصات طرف را هم می دانم و باز توصیه می کند خانم دکتر کلاً قید این محل را برای مطب بزند و حتی می گوید از بس اذیت کردند من کل مجتمع را به آقای مستاجر فروختم و خودم را راحت کردم. شگفتی در اینجا است که چگونه یک پزشک متخصص و مؤمن ( که آثار ادای صلاة در پیشانیش نمودار است) در حالیکه به تصریح خودش شماره ی تلفن و مشخصات حد اقل یکی از قانون شکنان شبکاره را در اختیار دارد، حاضر می شود پا روی حق و حقیقت بگذارد و به جای معرفی قانون شکنان، که سوای مطب و خانم دکتر، خانواده و مایملک خودش را هم تهدید می کنند، حد اقل به پلیس 110، بر همکاری زحمت کش و بی گناه فشار می آورد که مطبش را به کلی تعطیل کند و از آن محل برود؟
43. 26/8/1386، مراجعه ی سوم به نماینده ی مجلس:
خانم دکتر هرچه منتظر می ماند که مطابق وعده جناب نماینده( به بند 43 مراجعه شود) از طرف اداره ی اطلاعات نجف آباد با او در مورد تعیین تکلیف مطبش تماس بگیرند، خبری نمی شود. به همین دلیل وی تصمیم می گیرد برای بار سوم به دیدار جناب نماینده در دفترش برود. این دیدار حدود ساعت 30/10 رخ می دهد. خانم دکتر به نماینده ی محترم گزارش می دهد که کسی با او تماس نگرفته است. نماینده می گوید قرار بوده است در جهت حل مسئله ی مطب، مسئولان اطلاعات هم با شما و هم با مالک مجتمـع تمـاس بگیـرند. خانم دکتـر از نماینـده تقاضـا می کند اگر ممکن است بـرایش توضیـح دهـد که در آن جلسـه ( به بند42 رجوع شود) در باره ی او و مطبش چه صحبت هایی شده است؟ جناب نماینده می گوید در آنجا تصریح شد که هیچ کسی با خانم دکتر و ادامه ی کارش در مطبش مخالفتی ندارد و حتی از نحوه کار ایشان نهایت رضایت هم حاصل است؛ اما مسئله این است که همسر او و نیز پسر و دخترش در فعالیت های تبلیغی مشارکت دارند و این است کـه بـا او و مطبـش اینگـونه بـرخـورد می شود. خانم دکتر می گوید رفتار آنها نه به من و نه به کار من مربوط است و مسئولان محترم اطلاعات می توانند اگر حرفی در باره ی فعالیت های اعضاء خانواده ام دارند با خود شان مطرح کنند. جناب نماینده باز تصریح می کند که به نظر مأموران اطلاعات، شوهر شما حتی عناد می ورزد و به طور پنهانی با بعضی جاها در تماس است و فرزندانتان هم فعالانه در برنامه های تبلیغی مشارکت می کنند. به هر حال نماینده توصیه می کند که خود خانم دکتر با اطلاعات نجف آباد تماس بگیرد و از نظر آنان و تصمیمشان نسبت به پر ونده ی مطب جویا شود. خانم دکتر می پرسد اگر اسم شما و نظرتان را در باره ی اوضاع با آنها مطرح کنم اشکالی دارد و نماینده می گوید خیر، مسئله ای ندارد.
44. 27/8/1386، تماس تلفنی دوم با اطلاعات نجف آباد:
خانم دکتر بر اساس صحبت های جناب نماینده، تلفنی با مأموری در اداره اطلاعات نجف آباد گفتگو می کند و در مورد قرار تماس حضرات با خودش سؤال می نماید. طـرف مقابـل می گوید ما چنین قراری نداشته ایم و مؤکداً و با لحنی تمسخر آمیز می پرسد آیا نماینده چنین چیزی گفته است؟ و خانم دکتر تصریح می کند که بله. طرف مقابل توضیح می دهد نماینده با من که تماس نگرفته است و با دیگر همکارانم هم نمی دانم. خانم دکتر توضیح می دهد که من به امید اینکه مسئله ی مطبم در محل حل می شود، تا کنون آن را به سطوح ملی ارجاع نداده ام و طرف مقابل می گوید اگر به وزارت خانه ها یا حتی سازمان ملل هم ببـرید، در نهایـت به همیـن جـا باز می گـردد و تصمیـم در همیـن اداره اتخاذ می شود! و باز هم مسائل تبلیغی را مطرح می نماید و از جمله می گوید همسر شما کارهای پنهانی و تبلیغی می کند و از جمله گزارش تخریب گلستان را در اینترنت گذاشته است و فرزندانتان هم در فعالیت های تبلیغی مشارکت دارند؛ و این شعار را باز هم تکرار می کند که تا وقتی این فعالیت ها ادامه داشته باشد وضع به همیـن منـوال خواهـد بـود. خانم دکتر می گوید فعالیت های آن ها چه ربطی به مطب من و فعالیت های پزشکی من دارد؛ اگر با آن ها حرفی دارید مستقیماً با خودشان مطرح کنید و توضیح بخواهید و باز هم تقاضا می کند که دست و زبان قانون شکنان از مطب و مالک مجتمع کوتاه شود تا مالک رضایت دهد خانم دکتر کارش را در مطبش از سر گیرد. ولی او در جواب می گوید ما کسانی را که با شما و مطب شما این گونه برخورد می کننـد نمی شناسیم! و قادر نیستیم جلوی آنها را بگیریم. خانم دکتر تصریح می کند از سازمان قدرتمندی چون اداره ی شما که بر همه چیز اشراف دارد بعید است؛ بخصوص اینکه خرابکاران مثلاً در مورد گلستان، به دفعات متعدد( چهار مرتبه) و با تجهیزات کامل مکانیکی وارد عمل شده اند. وی در جهت اثبات اینکه در این قضایا خود جامعه ی بهایی مقصّر است، مسئله ی جدید اخراج بهایی زادگان ویلاشهری و نجف آبادی را از دبیرستان مطرح می کند و می گوید آن ها در فرم جدید ثبت نام( بعد از گذشتن نزدیک به دو ماه از آغاز سال تحصیلی و پر کردن فرم های مربوطه در شروع مدارس) که در این روز ها مدیران مدارس جلویشان می گذارند، در محل ستون مذهب می نویسند بهایی و این عین اعلان نبرد مسلحانه است! و بالاخره در جواب سوال خانم دکتر که تکلیف مطب من چیست؟ می گوید قرار است با دادگستری جلسه ای داشته باشیـم و در آنجـا در باره ی شکایت رسمی و پرونده ی جاری شما تصمیم بگیریم و می گوید بعداً شما را از نتایج آن مطلع خواهیم کـرد؛ و در پایـان هـم تإکیـد می کند دیگر مستقیماً با ما تماس نگیرید و از طریق نماینده ی خود در اصفهان مسائل خود را مطرح کنید.